ژن مدیریت کشف شد!

سلام به همگی

این مطلب را از وبلاگ دوست عزیزم جناب ایوب اسماعیلی گرفتم که خدمت شما ارایه می کنم.


مطالعه صورت گرفته توسط محققان انگلیسی نشان می‌دهد، تبدیل شدن به یک مدیر موفق یک مسأله ذاتی و ژنتیکی است.

به گزارش ایسنا، محققان کالج دانشگاهی لندن (UCL)‌ دو تحقیق گسترده در حوزه سلامت آمریکا را مورد آنالیز دقیق قرار داده و نمونه DNA‌ بیش از چهار هزار نفر را بررسی کردند.

این مطالعه منجر به شناسایی توالی خاص ژنتیکی مرتبط با تصدی موقعیت مدیریت شد.

ژن rs4950‌ تعیین کننده تمایل فرد به مدیریت یا فرمانپذیری است و بر این اساس، افراد دارای این ژن تا 25 درصد بیش از سایرین دارای نقش نظارتی در محیط کار هستند.

دکتر «ژان مانوئل دنو» محقق ارشد این مطالعه تأکید می‌کند: ژن rs4950‌ تعیین کننده توانایی رهبری یا فرمانپذیری یک فرد است و داشتن این ژن، کلید تبدیل شدن به یک مدیر و رهبر موفق محسوب می‌شود.

با کشف «ژن مدیریت» می‌توان افراد مستعد تبدیل شدن به یک مدیر بزرگ را از بدو تولد شناسایی کرد؛ محققان نیز مدعی هستند که شرکت ها در آینده می توانند با انجام تست های ژنتیکی، افراد مستعد برای تصدی مشاغل مهم و مدیریتی را انتخاب کنند.

نتایج بدست آمده در این مطالعه نشان می دهد که مدیران بزرگی مانند مارتین لوتر کینگ، گاندی و نلسون ماندلا نیز احتمالا دارای «ژن مدیریت» بوده اند.

مطالعات بیشتری برای درک تعامل ژن rs4950‌ با سایر عوامل مانند محیط و آموزه های دوران کودکی باید انجام شود.

نتایج این مطالعه در مجله Leadership Quarterly منتشر شده است.

کورس های درس ها در دانشگاه MIT

با سلام به همه دوستانم
چند روزی است که برای تدوین طرح درسم (مدیریت منابع انسانی پیشرفته) جستجو می کنم تا رویکردهای جدید و عملی بهتری را برای شیوه تدریسم بکار ببرم. البته خود شخصاً تمایل دارم هر ترم، روش تدریس و محتوای آن را بازنگری کنم. در جستجوهایی که انجام دادم، به مطلب خوبی رسیدم که تمایل دارم آن را در پست وبلاگ شخصیم قرار بدهم تا دوستان خوبم در تمامی رشته ها از آن بهره ببرند.
مطلب اول:
پروژه هايي مثل OCW دانشگاه MIT مدت هاست با شکست مواجه شده اند. در يک سال گذشته دو شرکت توسط اساتيد دانشگاه استنفورد ايجاد شده است که به طور کاملا جدي وارد عرصه آموزش آزاد در سطح بين المللي شده اند:
ثبت نام در هر دو مجاني است و شما در طول دوره هر درس به فراخور موضوع درس کوئز، پروژه و امتحان و حتي صحبت دسته جمعي با استاد و ديگر دانشجويان را تجربه خواهيد کرد. 
از اين دو سايت سايت اوداسيتي بيشتر به دروس با رويکرد عملي مي پردازد و Course Area دروس بسيار بيشتري از معتبرترين دانشگاه هاي آمريکا و جهان ارائه مي دهد و حتي در پايان دوره به شما Certificate هم مي دهد. 



  مطلب دوم:

براساس پروژه جدیدی که توسط برخی از معتبرترین دانشگاه های مطرح دنیا تعریف و طراحی گردیده است مقرر گردیده که برخی از دروس مهمترین دانشگاه های معتبر دنیا برای تمام دانشجویان علاقه مند ارائه گردد.
 
برای مثال فرض کنید که شما بعنوان یک دانشجوی ایرانی از داخل ایران می توانید بصورت کاملا رایگان در کلاس درس مکانیک سیالات دانشگاه MIT بنشینید و همچون دانشجویان این دانشگاه، از درس ارائه شده در این دانشگاه استفاده نمایید. 
 
برای مثال برای استفاده و شرکت در کلاس های درس های ارائه شده در دانشگاه MIT  می توانید از لینک زیر درس مورد نظر را انتخاب نمایید و در این کلاس همچون یک دانشجوی دانشگاه MIT(بصورت رایگان ولی بصورت مجازی ) شرکت نمایید:
 
 
برای این منظور تنها کافیست ابتدا دانشکده و رشته مورد نظر خود را انتخاب نموده و سپس از بین دروس ارائه شده درس مورد نظر خود را انتخاب کنید. با توجه به نوع درس انتخاب شده می توانید به فایل پی دی اف جزوات، پاورپوینت، تمرین های ارائه شده، و بعضا فیلم ویدئویی کلاس دسترسی داشته باشید.
 
و یا اینکه از لینک زیر می توانید از دروس ارائه شده در دانشگاه دلفت هلند برای دو مقطع لیسانس و فوق لیسانس از لینک زیر استفاده کنید (دروس ارائه شده در مقطع لیسانس در دانشگاه های هلند به زبان هلندی و دروس کارشناسی ارشد به زبان انگلیسی ارائه می گردند).
 
 
برای نمونه برای شرکت در درس "مدیریت منابع آب در مناطق شهری" ارائه شده در گروه مدیریت منابع آب دانشکده عمران این دانشگاه،  می توانید در این کلاس حضور یافته و از طریق لینک زیر از درس ارائه شده استفاده نمایید:
 
 
از کشور عزیزمان ایران نیز دانشگاه شهید بهشتی و چند مرکز تحقیقاتی دیگر در این طرح شرکت کرده اند که دروس ارائه شده در دانشگاه شهید بهشتی را می توان از لینک زیر پیدا نمایید:
 
 
سایت اصلی این پروژه نیز به آدرس زیر است که شما می توانید در قسمت جستجو، درس مورد نظر خود را جستجو نموده و از بین دانشگاه های معتبری که این درس را ارائه می نمایند دانشگاه مورد نظر خود را انتخاب نموده و در آن درس شرکت نمایید.
 
 

پروژه استعدادیابی مدیران شهرداری تهران


سلام و احترام خدمت دوستانی که همیشه با ارائه نظرات خودشان، گرمابخش محفل سرد وبلاگ نویسی در ایران هستند.

شهریور سال جاری، پستی را نوشتم که حقیر، جهت انجام پروژه ای در شهرداری تهران، جلسات نفس گیر و جنجال برانگیزی را برگزار کردم. آدرس پست:

http://modirenemone.blogfa.com/9106.aspx

تقریبا از تیرماه سال جاری تا انتهای آبان ماه، کاملا درگیر این پروژه و بحث های قراردادی با دوستان خودم در شهرداری تهران بودم. این آمد و رفت های پی در پی بالاخره به یک نتیجه اولیه رسیده و در حال نهایی شدن قرار داد می باشد. در این پروژه قرار است " طرح استعدادیابی مدیران آینده شهرداری تهران" در قالب یک پروژه اجرایی با همکاری اداره انتصابات کل شهرداری تهران، انجام گردد. بنده نیز به عنوان مدیر و مسئول پروژه قرار است این طرح را هدایت کنم. هم اکنون این پروژه کلید خورد و به صورت عملیاتی در حال انجام است.

خوشبختانه نمونه های مشابه این طرح در شرکت ها و موسسات پیشرو و توانمند وجود دارد و از حیث بومی سازی این فرایند، کار سختی را پیش رو نخواهیم داشت اما همانند تمامی پروژه های اجرایی در ایران، در عملیاتی سازی، به مشکلات بسیار پیچیده ای بر می خوریم که خودمان هم نمی دانیم از کجا می آیند و چگونه برطرف خواهند شد.

پست قبلی که در وبلاگ شخصی خودم ایجاد کردم، دوستان خوبی پیدا کردم که به بنده کمک زیادی در غنای کار داشتند و امیدوارم این پست نیز، باعث کشف دوستانی جدید و همفکری عزیزان قبلی شود.


اوبونتو


یک پژوهشگرانسان شناس، در آفریقا، به تعدادی از بچه های بومی یک بازی را پیشنهاد کرد
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود
هنگامی که فرمان دویدن داده شد ، آن بچه ها دستان هم را گرفتند و بایکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند. وقتی پژوهشگر علت این رفتار آن ها را پرسید وگفت درحالی که یک نفراز شما می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود،چرا از هم جلو نزدید؟ آنها گفتند ": اوبونتو"* ؛ به این معنا که: "چگونه یکی از ما می تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحت اند"؟

اوبونتو" در فرهنگ "ژوسا" یعنی : من هستم، چون ما هستیم"

 در یک سازمان هم اگر تفکر مدیر و کارمندان بر این اصی استوار باشد که سازمان وجود دارد و ما در کنار آن وجود داریم؛ تمامی کارکنان و پرسنل بقای خود را در گرو بقای سازمان یا کارخانه یا... می بینند و با تمام وجود برای پیشرفت آن تلاش می کنند.


حکایت!

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»


حق حجاب به بیگانگان ساکن در ج. ا. ایران!

سلام بر دوستان

حدود دوسال قبل، سعادتی شد که در قالب یک تیم تخصصی جهت جذب نیروهای تخصصی و مستعد برای نیروگاه اتمی بوشهر، به این شهر تاریخی و ارزشمند و بسیار زیبا برویم. حدود یک ماه بطور مستمر ساکن هتلی در شهر بوشهر بودیم و تمام روزها را در نیروگاه سپری می کردم و کارهایمان بسیار سنگین و حجیم بوده و از ساعت 6 صبح تا 11 شب مشغول به کار بودیم. این وضعیت به حدی بود که حتی فرصت یک ساعته برای دیدن شهر بوشهر، برای بنده بوجود نیامد.

بگذریم

قضایای زیادی آنجا می دیدم و می شنیدم که برای بنده بسیار تازگی داشت و انگشت به دهان می ماندم مثلا، شهرک مروارید که ساکنان آن را مهندسین و کارگران روسی تشکیل می دادند و تماما برای انجام هر کاری آزاد بودند، آبدارچی و نظافتچی نیروگاه هم روسی بود، دانشجویان سال اخر فیزیک هسته ای روسی هم برای کارآموزی دانشگاه خود با هزینه ایران، در نیروگاه بوشهری می گذراندند، چندین مهندس ایرانی را دیدم که فقط 12 سال در حال آموزش هستند و هنوز وارد کار نشدند و... .(همه چیز رو نمیشه گفت)

اما موضوع جالب توجه برای بنده، حق حجاب بود که به هر زن و دختری که ساکن شهرک مروارید بود پرداخت می شد. با یکی از دانشجویان فیزیک هسته ای روسی که فوق لیسانس می خوند و پایان نامه خود را می بایست در نیروگاه اتمی بوشهر به اتمام برساند، هم صحبت شدم. تقریبا دفتر کارمون در یک طبقه بود و هر روز به غیر از روزهای تعطیل می دیدمشون که کاملاً ریلکس!. می گفت من برای تردد با حجاب اسلامی، حدود 450 هزارتومان از دولت ایران حقوق می گیرم (این رقم برای سال 88 بود). می گفت: همسایه من مهندس ارشد هست که خانم، مادر و دو دختر بالای 16 سال خود را به ایران آورده و بابت تردد با حجاب اسلامی، حدود 1 میلیون و800 هزارتومان به حقوق ایشان اضافه می شد!

برای من خیلی جای تعجب داشت و بابت این قضیه پیگیری شدم و به یک جاهایی رسیدم اما بعد از دو سال از اون دغدغه فکری که برای من بوجود آمد، سایت عصر ایران مطلبی در مورد این قضیه نوشته است که به شما توصیه می کنم بخوانید:


عصر ایران؛ هومان دوراندیش - نمایندن مردم دشستان در مجلس شورای اسلامی، اواخر هفته گذشته، اعتراض کرد که چرا زنان روسی شاغل در نیروگاه بوشهر، با وجود دریافت "حق حجاب"، حجاب اسلامی را در سطح شهر به شکل شایسته ای رعایت نمی کنند?
نماینده مذکور همچنین افزود: "باید در این زمینه تدابیری اندیشیده شود و ما امیدواریم زمینه رفع چنین مشلاتی هر چه سریع تر فراهم شود."

درباره موضوع حجاب زنان خارجی شاغل در ایران، می توان از چند منظر فقهی و جامعه شناسانه بحث کرد و مثلاً به این موضوع پرداخت که اساساً رعایت حجاب برای زنان غیرمسلمان در سرزمین اسلامی تا چه اندازه با فقه اسلامی تطابق دارد؟ که البته پاسخ این پرسش با فقهاست ، و یا در این باره تامل کرد که وقتی مجموعه سیاست های ارشادی و تنبیهی به کار گرفته شده از سوی نهادهای مسئول، هنوز نتوانسته مساله بدحجابی دختران و زنان هموطن را حل کند، چگونه می توانیم مشکل بدحجابی زنان روسی مقیم ایران را حل کنیم؟ و نظایر این ها.

اما در این یادداشت کاری با جنبه های فقهی و جامعه شناسانه این موضوع نداریم و صرفاً از منظر مفهوم "حاکمیت" به مساله حجاب زنان روسی می پردازیم. 
حاکمیت در جهان قدیم از آن اشخاص بود. معمولاً یک فرد در یک سرزمین واجد حاکمیت بود. یعنی حکمی بالاتر از حکم او وجود نداشت. در جهان جدید، حاکمیت از آن نهادهاست. در جریان مشروطه شدن قدرت در اروپا، حاکمیت از پادشاه به پارلمان منتقل شد. تفکیک قوا نیز در جهان جدید، حاکمیت را میان نهادهای حکومتی توزیع کرده است تا مشکلات ناشی از تمرکز قدرت دامنگیر جوامع بشری نشود.

بازگریم به قصه "حق حجاب" زنان روسی! اگر بپذیریم که تفسیر رایج از اصل چهارم قانون اساسی، تفسیر درستی است، محجبه بودن زنان روسی شاغل در ایران، امری است همسو با حاکمیت سیاسی و حاکمیت حقوقی.      

اصل چهارم قانون اساسی می گوید: "کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر این ها باید بر اساس موازین اسلامی باشد ... تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است."

از آنجایی که در این بحث کاری به جنبه های فقهی مساله نداریم، و از آنجا که شورای نگهبان به عنوان مفسر قانون اساسی، نقض حجاب از سوی کلیه زنان مقیم ایران را مصداق نقض قانون اساسی کشور می داند، بنابراین می توان گفت تا زمانی که قانون اساسی فعلی مبنای اداره امور کشور است، حاکمیت سیاسی در ایران بر حفظ حجاب از سوی همگان، چه مسلمان چه غیرمسلمان، دلالت دارد.

در مرتبه ای پایین تر نیز، یعنی در سطح حاکمیت حقوقی که در نهادهای حکومتی متبلور می شود، بر ضرورت رعایت حجاب اسلامی از سوی همه زنان مقیم ایران تاکید می شود. بنابراین محجبه بودن زنان روسی، امری است همسو با قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور.

حال سوال این است که حکومت ایران به چه دلیل باید به زنان روسی "حق حجاب" بپردازد؟ آیا اتباع خارجی مقیم هر کشوری، برای پای بندی به قانون آن کشور، باید مزد و مواجب بگیرند؟ این پرسش را می توان این گونه هم مطرح کرد که آیا حکومت ایران باید به شهروندان خارجی پول بدهد تا آنها حاکمیت (سیاسی و حقوقی) را در این کشور در عمل به رسمیت بشناسند؟

مگر نه اینکه ایرانیان در سایر کشورهای دنیا ناگزیرند از رعایت قوانین آن کشورها و تطبیق اعمال و رفتار خویش با حاکمیت موجود در آن کشورها؟
آیا دولت روسیه به ایرانیان شاغل در کشور خودش "حق رعایت قانون" می پردازد؟ پس چرا باید مالیات مردم ایران باید صرف محجبه شدن زنان روسی شود؟
چگونه می توان پذیرفت که زن ایرانی به دلیل عدم رعایت حجاب ، مجازات شود ولی برای زن روس ، برای رعایت حجاب ، باید پول داد؟!

دستمزد زنان روسی شاغل در نیروگاه بوشهر یا همسران آنها، قطعاً رقم قابل توجهی است. اگر رعایت حجاب یکی از قوانین این کشور است، دیگر نیازی نیست به زنان خارجی "حق حجاب" پرداخت شود. پرداخت چنین پولی به زنان روسی، ولو که اندک باشد، متضمن تحقیر ملت و حکومت و حاکمیت در سرزمین ایران است.  


به هر حال امیدوارم نیروگاه اتمی بوشهر، راه اندازی شود و این اجنبی ها از کشور عزیزم به کشور عزیزشان برگردند. ولی خدا وکیلی باید از تجربیات تلخ و شیرینی که در کشور کسب می گردد، پندآموزی کنیم و میراث تجربی ماندگاری برای نسل های آینده خود به جا بگذاریم. البته بعضی از کشورهای توسعه یافته، سعی کردند ابتدا توسعه سیاسی پیدا کنند بعد اقتصادی و بعضی ها نیز برعکس. حداقل اگر توسعه سیاسی را اولویت می دهیم، حداقل تلاش کنیم به جوانب دیگر هم توجه کنیم. من آینده ای روشن را برای کشورم می بینم. ان شاء الله تعالی

پاینده باد 1648195 کیلومتر مربع از مساحت کره زمین!




از هر جا دانشجوی دانشگاه هاروارد شوید.


همیشه دوست داریم که برویم خارج درس بخوانیم و به اصطلاح از دانش به روز استادان دانشگاه‌های برتر دنیا بهره‌ ببریم. گاهی اوقات کتاب‌هایشان را می خوانیم اما راز پیشرفت آن را کشف نمی‌کنیم. به راستی راز پیشرفت آنها فقط در خطوط این کتاب‌ها نیست. بلکه مطالب بین خطوط است که به اصطلاح خودشان این مطالب از طریق مطالعه موردی case study research و از طریق استاد شاگردی teaching by coaching method‌ به شاگردانشان منتقل می شود. البته یادمان باشد فرهنگ کار تیمی و گروهی سالهاست که در بین ما مرده است.

یکی از راههای پرکردن این خلاء شنیدن فایل‌های صوتی و مرز دانش آنها و دیدن ویدیوهای آنان است که بیش از صدها مورد از آنها در شبکه اینترنت وجود دارد. این وب سایت را به دلایل زیر هرگز از دست ندهید:

1- تقویت زبان تخصصی انگلیسی مدیریت و کسب‌وکار به بهترین وجه ممکن

2- آشنایی با اندیشه بزرگترین استادان دانشگاه هاروارد و سایر استادان برجسته

3- وجود آوانوشته فایل صوتی در زیر فایل صوتی و قابلیت دانلود آن و  تحلیل آن

برای وارد شدن به سایت روی تصویر کلیک کنید

دانشگاه هاروارد


پس از وارد شدن به صفحه فوق، روی هر یک از پادکست‌ها کلیک کنید تا به صفحه دانلود و آوانوشته هدایت شوید


این مطلب را از وب سایت دوست عزیز و بزرگوارم دکتر رضا بنی اسد ( http://www.baniasad.ir ) استخراج کردم و خدمت شما ارائه می نمایم.

امیدوارم ارزشمند باشد.



ما هم بزی داریم که ...


روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند.
در یكی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند و تا آمدند راهی پیدا كنند شب فرا رسید. ناگهان از دور نوری دیدند و با شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می كند. آنها آن شب را مهمان او شدند. و او نیز از شیر تنها بزی كه داشت به آنها داد تا گرسنگی راه بدر كنند. روز بعد مرید و مرشد از زن تشكر كردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فكر آن زن بود و این كه چگونه فقط با یك بز زندگی می‌گذرانند و ای كاش قادر بودند به آن زن كمك می كردند، تا این كه به مرشد خود قضیه را گفت. مرشد فرزانه پس از اندكی تأمل پاسخ داد: «اگر واقعاً می‌خواهی به آنها كمك كنی برگرد و بزشان را بكش!
   «مرید ابتدا بسیار متعجب شد، ولی از آن جا كه به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و برگشت و شبانه بز را در تاریكی كشت و از آن جا دور شد. .... سال های سال گذشت و مرید همواره در این فكر بود كه بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.
    روزی از روزها مرید و مرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند كه از نظر تجاری نگین آن منطقه بود. سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی كردند.
     صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان كه طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی كرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم كنند.
    پس از استراحت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آنها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:
    سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی كه داشتیم زندگی سپری می كردیم. یك روز صبح دیدیم كه بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم، ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر كدام به كاری روی آوریم. ابتدا بسیار سخت بود، ولی كم كم هر كدام از فرزندانم موفقیت هایی در كارشان كسب كردند. فرزند بزرگترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیكی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا كرد و دیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در كنار هم زندگی می كنیم. مرید كه پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشك در چشمانش حلقه زده بود ....

    هر یك از ما بزی داریم كه اكتفا به آن مانع رشدمان است، و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا كنیم. ... (هیچ چیز غیر ممكن نیست!)