کارگروهی ایرانی در ایران انفرادی

سلام بر تمامی اساتیدم

شاید عنوان موضوع برای شما عجیب باشد اما منظور اصلی خود را به شما عرض خواهم کرد. اخیرا شنیده اید که در طول یک هفته سه تیم فوتبال در سطح ملی، به درهای بسته خورده اند و شکست تاریخی را در کنار تاریخچه فعالیتهای گروهی را ثبت نمودند. بازهم حرف های تکراری و رو مبلی در گفتمان های کارشناسی و روزمره مردم عزیزم مطرح شد. اینکه ما فقط در مسابقات انفرادی در جهان موفقیم و نمی توانیم در کارها و فعالیتهای گروهی موفق باشیم.

بله درست می گویند. کشور پهناور ایران، طبق دسته بندی فرهنگ های هاف استد، یک فرهنگ فرد محور است اما آیا به واقع کارگروهی در ایران به هیچ عنوان نمی تواند سر خود را بیرون بیاورد؟

جمعه هفته جاری، از ماندن در خانه و کار، خسته شدم و از خانه بیرون رفتم. در حال گشت زنی در خیابان های تهران بودم و جالب اینکه از ابتدای درب خانه مان، به هر جای دیگر که می رفتم، با داربست های فلزی و پارچه های سبز، قرمز و سیاه، که نوشته های مذهبی برای ماه محرم و صفر درج شده بود مواجه می شدم.

سوالی به ذهن بنده خطور کرده که به واقع اینهمه طراحی و ساخت و آمادگی را چه کسانی انجام دادند؟

شهرداری؟

وزارت ارشاد؟

شورا؟

ارگانهای تبلیغاتی؟

و ...

خیر!

مردم محله ها بودند که این کار را کردند. بله، همان شهروندانی که هر روز در روزنامه های حوادث می خوانیم و می شنویم که فلان....

این شهروندان تاحدی به صورت خود جوش، داربست ها را برپا کردند، چادرها را دوختند، پارچه ها را نوشتند و چراغ ها را روشن کردند که به احتمال زیاد، هیچ نهاد دولتی و یا خصوصی نمی توانست به این یکپارچگی، این حجم عظیم کار را سازماندهی کند. بله، این افراد در این روزها و شبها، به صورت گروهی و تا حدی خودجوش، فارغ از دعواها و قهرها و .... در کنار هم، با یک هدف مشترک، به همدیگر کمک می کردند. کسی پول و دستمزد نمی خواست؛ انتظاراتی هم نداشت. (البته شهرداری در برپایی این کارها، کمک مالی می کرد اما بسیار ناچیز بود.)

شهروندان ما با همکاری هم و با کار گروهی و بعضا تیم سازی های سازمان یافته، این کارها را انجام دادند. مراسماتی که در شبهای محرم در مساجد، حسینیه ها و تکیه ها برگزار می شود نیز، با همکاری همین افراد به سرانجام می رسد.

حال چه شده است؟

این همه کار گروهی در کشورمان در تمام فرهنگها و خرده فرهنگ های ایرانی.

پس چرا این فرهنگ در تمامی عرصه های کشورمان فعال نیست؟

سیاست، اجتماع، اقتصاد، نظامی و قانون؟



جلسه ای قابل تامل در ...

سلام

شنبه هفته گذشته جلسه ای داشتم جهت دفاع از پروپوزالی که در یک مناقصه برنده شدم؛ البته نمی توانم  نام آن سازمان را معرفی کنم چون مطمئنم اعضای جلسه این پست را مطالعه خواهند نمود و بنده هم از نظر اخلاقی باید پای بند باشم. بگذریم...

برنامه از این قرار بود که این عزیزان می خواستند در قالب طرح مدیریت استعدادها، افراد مستعد را جهت پرورش مدیران آینده انتخاب نمایند و طرح ریزی نظام مند جهت توسعه این افراد، آماده سازی و اجرا کنند. بنده هم بنا بر تخصص ناچیزی که دارم، کانون توسعه را به ایشان پیشنهاد دادم و پذیرفته شد. البته حداقل هشت جلسه برای توجیه کار و روش اجرا با هم داشتیم که بسیار وقت گیر و هزینه بر برای بنده بود. بهرحال بعد از توافقات کامل نسبت به اجرای قطعی طرح، ناگهان به ما گفتند که شما باید طرح تان را در فلان کارگروه هم به تصویب برسانید!!

عجیب بود. ما تمام توافقات را انجام دادیم و متن قرارداد را نیز آماده کردیم و منتظر امضای آن بودیم که ناگهان همچنین حرفی را زدند. بهرحال بنده که نسبت به اجرای دقیق و کیفی کار، اطمینان داشتم، پذیرفتم و خودم را آماده شرکت در کارگروه کردم. این کارگروه شامل تعداد زیادی دکتر و مهندس و مدیر کارکشته بودند که در سازمانها و وزارتخانه های ستادی و اجرایی کشور، سابقه فعالیت داشتند. از این بابت که اجرایی و علمی بودند بسی خوشحال شدم چون بهتر می توانستیم زبان هم را درک کنیم.

بهرحال شنبه ظهر فرا رسید و بنده در جلسه حضور پیدا کردم. از ابتدا ریاست جلسه را به بنده واگذار کردند و بنده هم با امادگی خوبی که داشتم شروع کردم. حدود 17 نفر در این کارگروه حضور داشتند و عمده این افراد دارای مدرک تحصیل دکتری داشتند. متاسفانه بعد از معرفی طرح که تنها 30 دقیقه به بنده وقت داده بودند، هجمه عظیم انتقادات منفی و فارغ از داشتن دانش کافی در مورد متدولوژی کار، شروع شد. تمام سوالات روشی این دوستان قابل پاسخ دهی بود و بنده بعلت دانش و تجاربی که داشتم می توانستم به تمامی سوالات که حدود 37 مورد بود پاسخ بدهم. جالب این که فرصت پرسش سوال، یک ساعت و چهل وپنج دقیقه بود و فرصت دفاع و پاسخ بنده، تنها 10 دقیقه که همان وقتی هم که بنده دادم را صرف معرفی متدولوژی کردم!!

اما جای تعجب در این جلسه این بود که این دوستان با خودشان و سازمان مطبوعشان هم درگیر بودند و تعارضات زیادی را مطرح کردند که هیچ ربطی به کار بنده نداشتند. بعنوان مثال مسئول اصلی این پروژه که با بنده به توافق نهایی رسیده بود و فردی بسیار محترم و قابل اعتماد بودند و در جلسه هم حضور داشتند، با ایشان در مورد موضوعات داخلی سازمانشان بحث داشتند. تمام زمان مفید جلسه که تنها برای طرح بنده بود، به جنجال درون سازمانی کشیده شد.

برای بنده بسیار عجیب بود. اصل جلسه برای بنده بود و علارغم احترام بی حد و حصری که در ابتدای جلسه داشتند، با ادامه جلسه، با کفشهایشان شخصیت بنده و دوست عزیزم را براحتی لگدمال کردند. با این کار، هم وقت بنده را گرفتند وهم وقت خودشان و هم وقتی که می توانستند جهت خدمت به هموطنانمان داشته باشند را گرفته اند.

یکی از بحث های کارشناسی شده این دوستان این بود که این روش برای سازمان متبوعشان مناسب نیست و دردشان را درمان نمی کند و اینکه فرهنگی که در سازمانشان است، شایسته سالاری وجود ندارد و عمده پست های مدیریتی، سیاسی است و بس. بعضی از دلایل غیر روشی کار را این گونه ذکر کردند:

1-فرهنگ فعلی سازمان ما، آمادگی همچنین طرحی را ندارد.

2-این طرح آنقدر ارزشمند نیست که 200 میلیون بابتش از بیت المال هزینه گردد.

3-ضمانتی برای اجرایی شدن نتایج طرح وجود ندارد.

4-این طرح باید از طرف یک تیم قدرتمند و توسط یک شخص حقوقی انجام شود.

و ...

سوال اول اینکه  به نظر شما کدام سازمان در ایران، سیاسی نیست؟ کدام سازمان دولتی در ایران شایسته سالار، شایسته پرور و شایسته محور است؟

جناب دوست عزیز، همچنین طرحی فقط برای توسعه شایسته سالاران و یا پست های مدیریتی نیست. اصلا چرا همیشه به فکر مدیران هستید؟ آیا کارشناسانی که در سازمانتان هستند، بلانسبت مگه آدم نیستند که فقط متمرکز بر مدیران هستید؟ یعنی از بین این افراد کسانی نیستند که بتوانند در آینده به یک مدیر برجسته تبدیل شوند؟ اصلا شاید این دوستانی که قرار است تربیت شوند، در سازمان شما ادامه کار ندهند اما بهرحال در زنجیره ارزش مدیریتی کشورمان قرار می گیرند.

نکته ای باید عرض کنم. یکی از دلایل نارضایتی کسانی که دراین سازمان بودند این بود که سازمان متبوعشان فقط از آنها کار می کشد و به ازای کار، پول می دهد. یعنی عین ماتریالیسم های نوین!. باید عرض کنم که نتایج این کار، اولاً و عمدتاً برای خود فرد است که به ایشان می گوییم فارغ از زندگی شغلی خود، چگونه بتوانی در عرصه زندگی شخصی و محیط پیرامونی خود، توسعه و پیشرفت نمایید. حداقل به عنوان یک آیینه می توانیم فرد را به خودش نشان دهیم. نتیجه دوم این کار برای مدیران سازمان است که فرضا اگر هم نخواهند، می توانند معدوم کنند و یا برای پر شدن قفسه کتابشان از آنها استفاده ابزاری کنند.

در همین سازمانی که رفتیم، میلیاردها تومان هزینه آموزش برای افراد کردند و بنده با توجه به تجربه ای که در این سازمان داشتم، با خطای کمی می توانم بگویم که 90 درصد آموزشها، ناکارآمد بود. یکی از نتایج ارزشمند طرح، استخراج نقاط قوت و قابل بهبود فرد بوده تا بتوانیم بر اساس آن برنامه توسعه ای طر احی کنیم که یکی از این برنامه ها، آموزش های سفارشی برای هر فرد است تا اثربخشی توسعه ای با محوریت فرد بررسی گردد. حال 200 میلیون تومن کجا و میلیاردها تومن کجا! (بیت المال)

برای اجرایی شدن نتایج طرح هم که همین دوستان از افراد اجرایی سازمان بودند. اگر این حرف را زده اند، پس مدیریت خودشان را نقض کرده اند. در مورد تیم کارشناسی که باید بگویم که وقتی هشت جلسه با این عزیزان برگزار می شود و ایشان تایید کردند، باید حداقل اعتماد به همکارانتان می داشتید که به احتمال زیاد ایشان کارهای کارشناسی جهت تایید تیم متخصص را انجام دادند.

بهرحال با تمام احوالاتی که گذشت، نتایج جلسه هنوز به بنده ابلاغ نشده و بنده هم چندان تمایلی به پیگیری این طرح نیستم اما امیدوارم این مطلب را کسانیکه در آن جلسه حضور داشتند مطالعه نمایند تا حداقل حرفهای ناچیزی که نتوانستم در 10 دقیقه فرصت دفاعیه ای که به بنده دادید را بخوانید و تامل کنید.

با این وجود بنده با تمام میل با این سازمان همکاری می کنم و علاقه وافری به سیستم ایشان دارم چون تجربه چند ماهه بنده در این سازمان نشان داد که افرادی سالم و اعتقادی و صادقی وجود دارند که با کمال میل علاقه مند به همکاری با ایشان هستم.