مرور
نوشته های سالیان قبل را می خوانم.
چقدر خوب است که ادم تاریخ خود را مرور کند!
نوشته های سالیان قبل را می خوانم.
چقدر خوب است که ادم تاریخ خود را مرور کند!
در ادبیات مرتبط با حوزه مدیریت سرمایههای انسانی، از کانونهای ارزیابی و توسعه به عنوان یک الگوی جامع در انتخاب، ارتقاء و توسعه کارکنان یاد میشود که برای موفقیت در آن میبایست عوامل متعدد از جمله پیشنیازهاو بسترهای مورد نیاز اجرای کانون، مدل شایستگیها، تکنیکها و ابزارهای ستجش، ارزیابها، ارزیابیشوندگان، برنامههای توسعهای و ... مورد توجه قرار گیرد، لیکن یکی از مهمترین عوامل موثر بر موفقیت این کانونها به ویژه کانونهای ارزیابی با هدف توسعه قابلیتهای کارکنان، عامل ارائه بازخور به شرکتکنندگان میباشد که میبایست مورد پذیرش شرکتکنندگان قرار گیرد.
در این نوشتار به چند سوال مطرح شده در این زمینه پاسخ می دهیم.
سرمای هوا، نوازش دردناکی بر استخوانهایم می کشد. موجود دو پا می بینم. این طرف و آن طرف. وای خدای من، چقدر موجود دوپا. خنده دار است. با هم مبادله می کنند. یکی تکه کاغذی کوچکی می دهد و دیگری کلی آذوقه. خدای من، اینها دیوانه اند.
بعضی ها خندان، بعضی ها نالان، بعضی ها سکوت مرده ای دارند. پیری در گوشه عزلت نشسته و سرمای هوا مجوز صحبت بدون لرزش لبها را به وی نمی دهد. با لحنی آرم میگوید گل.
شنیدن صدای مرد، همچون تیری زهر آگین بر قلب و مغز من فرو می رود. احتمالا 60 سال از یلدا را دیده اما چگونه، خدا عالم است.
نزدیکش شدم، پرسیدم چرا نمیروی خانه پیر مرد زحمت کش. سرد است و بیمار می شوی. هرچه در آوردی باید خرج بیماری کنی.
گفت: خرج درمان کودکم را در می آورم.
من، تنها گریستم!
تبریک به کسانی که شب یلدا را به تنهایی سر می کنند تا با فروش اندک چیزی، شرمنده زن و بچه شان نشوند.
بر خودم تبریک، جایز نیست!
والسلام
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به
قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که ... رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت
و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود
ما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید و
گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند
وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد؟
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد.روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم.
آه که چه راحت شدیم
مطمئنم کسی که این داستان را می خواند، به خوبی می تواند منظور بنده را درک کرده باشد.
بالاخره بعد از دو فصل تلاش و کوشش تیم پروژه استعدادیابی مدیریتی شهرداری تهران، با تمام سختی ها و خوشی های آن به اتمام رسید و نتایج این زحمت ارزشمند در اختیار ذی نفعان کلیدی طرح، تقدیم شد.
خلاصه ای از روند اجرایی این طرح در سایت اداره کل ارزشیابی و کارگزینی مدیران شهرداری تهران بارگزاری شد است که تقدیم دوستان می گردد.
http://fad.tehran.ir/default.aspx?tabid=100&ArticleId=5342
در این پست تمایل دارم مطلب بسیار خوب دوست بزرگوارم استاد دبیری را درج کنم. البته از ایشان رخصت نگرفتم اما با ذکر آدرس و منبع، در این سیاهه درج می نمایم.
..............................
در فضای روز جهانی کودک هستیم. من مدتی پیش به پارهای علل، کلاسهای آموزشی بچههای قبل از دبستان را زیر نظر داشتم. اوضاع غم انگیزی برآنها حاکم است. اگر حال و روز ما در تهران چنین است، وای به حال شهرستانها. براستی دلایل درجا زدن و پسرفت اخلاق و رفتار در جامعه را از همین جاها باید ریشهیابی کرد. البته کیست که این کار را بکند!
چند نکته قابل توجه را خلاصه مینویسم:
روز کودک بر چه کسی مبارک باد؟ گفتن این مبارک باداها چه دردی را درمان میکند، وقتی این گونه جامعه بر ضدارزشها ارج مینهند؟ وقتی ناظری بر عملکرد نادرست و مخرب کلاسها و مهدکودکها نظارت نمیکند و نسل آتی با تربیت اشتباه و اعصابی نا آرام راهی جامعه میشود؟ روز کودک عجالتاً بر صاحبان بیزنس مهدکودکها و مدارس بچههای زیر هفت سال مبارک باد که جیبشان را بدون زحمت و مالیات (!) غنی میکنند.
http://hr.blogfa.com/post-276.aspx
مطلبی را در سایت شخصی قرار دادم که به نظرم برای کسانی که درحوزه کانونهای ارزیابی فعایت می کند، ارزشمند باشد.
.....................................
عموما روش های مختلفی برای توسعه شایستگیها مطرح می گردد که یکی از این روشها، خود توسعه ای است. اخیرا در یکی از طرح هایی که مجری آن بودم، سبکی از روشهای خود توسعه ای را به صورت خام تدارک دیدم که می توان در گزارشات بازخورد فردی کانون های ارزیابی، بهره برد.
سلام بر عزیزان
در یکی از پروژه هایی که اخیراً به اتمام رساندم، بد نیست به بررسی هایی که در خود ارزیابی انجام دادم اشاره کنم. در خود ارزیابی، از 214 نفر خواستیم تا خود را در شایستگی های تدوین شده، سطح خود را از 0 تا 10 مشخص کنند. بعد از آن، نمره خود ارزیابی در هر یک از شایستگی ها را در تمرین هایی که در فرایند کانون ارزیابی بکار گرفته شد، مقایسه شد
|
شایستگی ها |
تعداد |
حداقل نمره خام در کانون |
حداکثر نمره خام در کانون |
میانگین نمرات در کانون |
میانگین کل نمرات خود ارزیابی |
انحراف معیار |
|
|
1 |
تفکر تحلیلی |
214 |
2 |
7 |
4.2 |
7.31 |
0.70 |
|
2 |
شناخت مساله و تصمیم گیری |
214 |
3 |
8 |
4.1 |
7.6 |
0.71 |
|
3 |
پاسخگویی و مسئولیت پذیری |
214 |
4 |
9 |
4.9 |
6.34 |
0.81 |
|
4 |
رهبری |
214 |
2 |
7 |
3.1 |
8.51 |
0.95 |
|
5 |
تعاملات اجتماعی |
214 |
3 |
9 |
4.8 |
8.18 |
0.76 |
|
6 |
نتیجه گرایی |
214 |
3 |
7 |
4.3 |
7.97 |
0.68 |
|
7 |
روحیه خدمت |
214 |
4 |
8 |
4.8 |
8.56 |
0.84 |
با نگاهی به انحراف معیار داده ها و مقایسه میانگین با حداقل و حداکثر نمرات، می توانید متوجه شوید که دوستان، خود را بیش از آن چیزی که دیگران می بینند، می بینند.
زمانیکه وارد دانشگاه شدم، تجربه ای متفاوت از زندگی شخصی را تجربه کردم به گونه ای که هر ساله تغییر زیادی در افکار، عقاید و اذهان من بوجود می آید. این تحول شاید بخاطر جوانی است که در حال طی نمودن دوران گذر است.
از زمانی که بدنیا آمدم جنگ را می توانستم لمس کنم. یادم نیست که چند سالم بود این کلمه را فهمیدم ولی هرچه بود در نونهالی بود. کمتر زمانی به خاطرم می آید که جنازه یا زخمی از جنگ نیامده باشد و محفل بحث خانواده نبوده باشد.
نمیدانم چرا در آن زمان، واژه دفاع کمتر استفاده می شد و عموماً از واژه جبهه و جنگ نام می بردند. این کلمه به حدی در اعماق ذهنم ریشه دوانده که حتی الان هم، چندان نمی توانم به واژه متضاد جنگ فکر کنم.
آری، صلح!
صلح واژه ای است که حتی در سی سالگی ام نیز، برایم نامأنوس است. حتی طی 7 سال گذشته بواسطه حضور در دانشگاه مادر و لمس اقشار مختلف در آن، همکاران جدید با فرهنگ های گوناگون، سفر به شهرهای مختلف کشور و ... نتوانستم این واژه را در جای جای ایران زمین بیابم.
قبل و بعد از سرنگونی رژیم شاهنشاهی این واژه را در ادبیات پولیتیک کشورم نیز، نیافتم. حرف از شروع جنگ، جنگ، پایان جنگ، بعد از جنگ، جنگ سابق و ... می زنند و تفسیر می کنند و تحلیل می کنند و فیلم می سازند و هم اندیشی ها می گذارند و ...
جنگ ایران، جنگ افعانستان، جنگ عراق، جنگ داخلی کشورهای عربی و مسلمان و اخیراً هم جنگ خانمان سوز کشور سوریه!
نشنیدم از کسی بگوید که شروع صلح، صلح، پایان صلح و ....
کاش ما به عنوان یک کشور متمدن، پیشتاز در برقراری صلح بودیم تا جنگ
مثلاً بگویند جنگ عراق با ایران، با صلح ایران خاتمه یافت!
الان هم می توانیم بگوییم که ایران در تلاش است تا در سوریه صلح ایجاد کند و برای آن نیز، هزینه کند.
کاش....
هفته جاری بنابر درخواست یکی از مدیران شرکت صنعتی، در یک جلسه مشاوره ای مدیریت، شرکت کردم. در این جلسه 6 نفر حضور داشتیم که سه نفر از این عزیزان برای بنده غریب بودند. جالب اینکه یکی از اعضای گروه، دست راست نداشت و از ابتدا تا انتهای جلسه، باعث مشغله ذهنی من شده که چه بلایی سر این عزیز آمده.
کاملا اتو کشیده و مرتب و با دیدگاه های نقادانه و تندی نسبت به روند سیاسی کشور و آینده کسب و کار!
از محتوای جلسه که بگذریم، آخر جلسه با این عزیز یک صحبت کوتاهی داشتم. از لحاظ سنی بسیار بزرگتر از بنده بود اما خیلی عالی تعامل برقرار کرد. بخاطر جسارت در کلامم، علت نداشتن دستش را جویا شدم. ایشون هم خندید و گفت نسل شما به سختی می فهمه این دستم رو کجا جا گذاشتم.
منم کمی ناراحت شدم اما شاید باید به ایشون حق می دادم ؛ بهرحال از نظر تحلیل مسائلی که از ایشون دیدم، به قدرت ذهنش ایمان آوردم و دلیل شخصی ایشان را درک کردم.
گپ و گفتی در مورد کار و مسائل شخصی صحبت کردیم و بعد از آشنایی اولیه، شماره رد و بدل کردیم و قرار شد ارتباطاتاتمون گسترده تر بشه.
موقع رفتن از مدیر شرکت پرسیدم، منظور این عزیز رو نفهمیدم که گفته نسل شما به سختی می فهمه....
ایشون هم شروع کرد به توضیح دادن از این برادر. سال 1363 بعنوان داوطلب دفاع مقدس راهی مرزهای کردستان شد و با کوموله ها برخورد کردند و اسیر شد. دستش رو با جیپ به همراه یک طناب کشیدند و از جایش کندند. کلی هم شکنجه و بقیه ماجرا.
بعد سال 63 سه بار دیگر هم به جبهه های جنوب کشور رفت. بعد از جنگ، خودش را به هیچ نهادی معرفی نکرد. نه درصد جانبازی گرفت، نه سهمیه دانشگاه، نه سهمیه کار دولتی، نه حمایت های مالی و .... هیچ حمایت دولتی را طلب نکرد. آمار این آقا رو که در آوردم، صحت عرایض بنده را تایید می کرد.
این فرد هم اکنون فارغ التحصیل مدیریت از دانشگاه تهران می باشد که سال 78 به اتمام رسوند و الان یکی از بهترین مشاوران در حوزه مدیریت است. اسمش را نمی آورم چون اجازه ای از ایشان ندارم.
شب آن روز، برای من به یاد ماندنی شد که این آدم سهمش رو از عقایدش گرفت نه از خلق!
فقط می تونم به ایشون تبارک الله بگم و آرزوی سلامتی
تو آشپزی یه اصطلاح است که میگن:
«بذارید تا قوام بیاد»!
اصطلاح «قوام اومدن» به معنی سفت شدن و جا افتادن غذاست.
اما حکایت اون جالبه:
یه روز به قوام السلطنه گزارش میدن که ماست گرون شده، بازاریها ماسترو میدن کیلویی 1 ریال!
قوام اعلام میکنه: ماست کیلویی 10 شاهی؛ هر کی بیشتر بفروشه جریمه میشه!
چند روز بعد به قوام گزارش میدن كه بازاریها آب میریزن تو ماست، یه ماست آبکی درست کردن، اسمشرو هم گذاشتن «ماست قوام»، میفروشن کیلویی 10 شاهی!!
اما یه ماست سفت و خوب دارن، اون رو میدن کیلویی 1 ریال!
قوام با لباس مبدل میره تو بازار، به لبنیاتی میگه: 10 کیلو ماست بده؟
فروشنده میگه: ماست خوب بدم یا ماست قوام؟
قوام السلطنه میگه: ماست قوام بده!
اون هم 10 کیلو ماست بهش میده، قوام به 10 تا از مغازههای بزرگ دیگهی تهران هم سر میزنه و همین کارو تکرار میکنه؛
بعد دستور میده در ده تا از میدونهای بزرگ شهر فلک درست کنن، سره هر میدون یکی از فروشندهها رو فلک میکنن؛ بعد دستور میده از ساعت 8 صبح اونارو فلک کنن!
به گزمهها دستور میده پاچه شلوار فروشندههارو محکم با کش ببندند، بعد ماسترو از بالا میریزن تو شلواراشون، از بالا هم شلواراشونرو با بند محکم میبندند، بعد هم به جارچی میگه: به همهی فروشندهها بگید ساعت 6 عصر بیان تا ماست قوامرو نشونشون بدم!!
ساعت 6 عصر هم كه آب ماستها از شلوار رد شده بود و یه ماست سفت و چکیده، توی شلوارها باقی مونده بود...
قوام میگه: این ماست قوامه!! کیلویی 10 شاهی؛ بعد هم بدنِ نیمه جون فروشندههارو میکشه پایین!
از اون روز اصطلاح «قوام اومدن» در آشپزی رایج شده و وقتی میخوان بگن که بذارید تا آب غذا گرفته بشه؛ میگن: «بذارید تا قوام بیاد»!
این روزها هم مجلسی های عزیزمون دارن وزرای عزیزمون رو که حسن آقای عزیز، این عزیزان رو به اون عزیزان معرفی کرده، حسابی قوام میدن!
دوست پایتخت نشین من
آری
از پشت کوه آمده ام…
چه می دانستم این طرف کوه
برای ثروت، بایدحرام خورد
در عشق باید خیانت کرد
غم و درد دیگران، شادی هایمان باشد
برای خوب دیده شدن، دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن، دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: ......از پشت کوه آمده!
آری ترجیح می دهم به پشت همان کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد،
تا اینکه این طرف کوه باشم و گرگ !
تابناک: محققان مدعي هستند که شرکت ها در آينده ميتوانند با انجام تست هاي ژنتيکي، افراد مستعد براي تصدي مشاغل مهم و مديريتي را انتخاب کنند.
با کشف «ژن مديريت» ميتوان افراد مستعد تبديل شدن به يک مدير بزرگ را از بدو تولد شناسايي کرد.
محققان کالج دانشگاهي لندن (UCL) دو تحقيق گسترده در حوزه سلامت آمريکا را مورد آناليز دقيق قرار داده و نمونه DNA بيش از چهار هزار نفر را بررسي کردند.
اين مطالعه منجر به شناسايي توالي خاص ژنتيکي مرتبط با تصدي موقعيت مديريت شد.
ژن rs4950 تعيين کننده تمايل فرد به مديريت يا فرمانپذيري است و بر اين اساس، افراد داراي اين ژن تا 25 درصد بيش از سايرين داراي نقش نظارتي در محيط کار هستند.
دکتر «ژان مانوئل دنو» محقق ارشد اين مطالعه تأکيد ميکند: ژن rs4950 تعيين کننده توانايي رهبري يا فرمانپذيري يک فرد است و داشتن اين ژن، کليد تبديل شدن به يک مدير و رهبر موفق محسوب ميشود.
با کشف «ژن مديريت» ميتوان افراد مستعد تبديل شدن به يک مدير بزرگ را از بدو تولد شناسايي کرد؛ محققان نيز مدعي هستند که شرکت ها در آينده ميتوانند با انجام تست هاي ژنتيکي، افراد مستعد براي تصدي مشاغل مهم و مديريتي را انتخاب کنند.
نتايج بدست آمده در اين مطالعه نشان مي دهد که مديران بزرگي مانند مارتين لوتر کينگ، گاندي و نلسون ماندلا نيز احتمالا داراي «ژن مديريت» بوده اند.
مطالعات بيشتري براي درک تعامل ژن rs4950 با ساير عوامل مانند محيط و آموزههاي دوران کودکي بايد انجام شود.
نتايج اين مطالعه در مجله Leadership Quarterly منتشر شده است. لازم به ذکر است که این مجله یکی از مجلات معتبر علمی در حوزه مدیریت و رهبری است.
http://www.journals.elsevier.com/the-leadership-quarterly/