مرکز توسعه مدیران شهرداری تهران

سلام

برای مدتی است که در قالب یک تیم پروژه ای با مدیریت مهندس وروانی در مرکز توسعه مدیران شهرداری تهران، در حال ارزیابی شهرداران نواحی 123 گانه هستیم. تقریبا در میانه راه هستیم و احتمالا این پروژه تا پایان تیرماه سال جاری ادامه دارد. بگذریم!

از همان روز اول، هر یک از شهرداران مناطق 22 گانه، برای بازدید به این مرکز تشریف آورده و بازدیدی از فرایند کار داشتند. این عزیزان، قبل از اینکه این فرایند را دیده باشند و یا تجربه کنند، نگاهی منفعلانه و یا بعضاً انتقادی منفی از این رویکرد داشتند. بنده به عنوان یکی از اعضای کوچک این تیم، در مورد فرایند اجرایی کار و تمرین ها، ارایه کوچکی به این بزرگواران می دادم. بعد از معرفی کار، ذهنیت این مدیران گرانقدر، تغییر بسیاری می کرد و خودشان در آخر جلسه، تعریفی ناستودنی از این کار داشتند و تشکر ویژه ای از دست اندر کاران این طرح می کردند.

این قضیه رو در تجربیات قبلی خودم بخوبی لمس کردم. حال ذکر این سوال به نظر مناسب است که چرا بعد از دیدن و یا تجربه کردن از این رویکرد، طرفدار کار ما می شوند.

آیا واقعا درک درستی از موضوع پیدا کردند؛

آیا بخاطر نو و بدیع بودن کار، به وصف آن می پرداختند؛

آیا این همان مدگرایی ماست؛

آیا تعریف و تمجیدشان فیلم است؛

و در آخر آیا این رویکرد دچار همان رویکردهایی می شود که مثل مد وارد کشورمان می شود و به زودی فراموش می شود؛ مثل نظام مشارکت و ... .

بهرحال خیلی خوشحالم از اینکه شهرداری تهران، چند گام جلوتر و در فضای توسعه مدیریت قرار گرفته و بنده حقیر از صمیم قلب، آرزوی موفقیت برای دست اندر کاران این طرح دارم.

در آخر نیز، ان شاالله شهردار عزیز تهران از این فرایند درک درستی کسب نموده این رویکرد را در فضای مدیریت کشور ترویج نماید.


مدیریت فوتبالی مسخره ایرانی!


مدیریت فوتبال ما مثل همه کارهای دیگرمون هست.

پارسال سپاهان قهرمان شد؛ بعد از قهرمانی سرمربی و چند تا از بازیکنان سرشناس اش رو از دست داد وبا شروع فصل جدید ضعف هاش پیدا شد.

چند هفته اول خیلی ضعیف وبعد تا پایان نیم فصل، تیم متوسط استقلال در نیم فصل با ۶ امتیاز بیشتر اول شد و در راستای مدیریت ایرانی به جای تقویت تیم در نیم فصل، فرهاد مجیدی رو از دست داد و چند بازیکن مصدوم ، باعث شد استقلال به یک تیم متوسط تبدیل بشه و در لیگی متوسط سپاهان باز هم قهرمان شد. تراکتور برای اولین بار به آسیا رفت همراه استقلال؛ اما سیکل تکراری آخر فصل داره تکرار میشه؛ قلعه نوعی از تراکتور رفته مدیر عامل استقلال هنوز معلوم نیست و....

شواهد نشان می دهد باز یک لیگ متوسط در انتظار ماست و جالب اینکه تمام کادر فنی و بازیکنان فقط جاها رو عوض کردند و دیگر هیچ و یک سال زمان می خواهند تادر تیم جدید جا بیفتند ( بازیکنان ومربیان ایرانی رو با اروپا مقایسه نکنید ) و امسال با این اوضاع تیمهای ایرانی در آسیا هم نمی توانند حرفی برای گفتن داشته باشن ( والبته عنصر شانس وبازی مثل بازی استرالیا وغیرت در یک بازی و....می تواند موثر باشه  )


وخلاصه مدیریت خاص ایرانی در پیکره فوتبال هم خود رو نشان می ده بحمدالله


سوء مدیریت نخبگان در سطح ملی

سلام. اخیرا خبری را خواندم که بسیار بسیار ناراحت شدم:


طی بررسی صورت گرفته در «روزنامه شرق» از مجموع 225 دانش‌آموز ایرانی که طی سال‌های 1372 (م1993) تا 1386 (م2007) در 53 المپیاد جهانی شرکت کردند بیش از140 نفر معادل 62/2 درصد آنها هم‌اکنون در یکی از دانشگاه‌های مطرح دنیا در آمریکا و کانادا تحصیل می‌کنند.

هم‌اکنون 69/2 ‌درصد مدال‌آوران در المپیاد فیزیک، 76/6 ‌درصد ریاضی، 50‌درصد کامپیوتر و 50‌درصد شیمی خارج از مرز جغرافیایی کشور و اکثرا عضو دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی برتر و تاثیر‌گذاری در دنیا همچون دانشگاه هاروارد، استنفورد، ام‌آی‌تی، کالیفرنیا، کمبریج، جان هاپکینز و پرینستون در آمریکا و دانشگاه تورنتو و سایمون فریز در کانادا هستند.

مبدا 94‌درصد آنها سکوی پرتابی به‌نام «دانشگاه صنعتی‌شریف است» و مقصد 66/4 ‌درصد آنها آمریکا.

هم‌اکنون چهار تا پنج ‌میلیون مهاجر ایرانی در 32 کشور جهان حضور دارند. بیش از 500 پروفسور ایرانی (معادل با یک پنجم کل استادان ما در داخل کشور) در ایالات متحده وجود دارند. همچنین براساس پژوهشی سه‌ تا چهارنمره از میانگین ضریب هوش ایرانیان در اثر مهاجرت نخبگان کاسته شده است و غم‌انگیز‌تر آنکه براساس پژوهش صورت گرفته در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بیش از 70‌درصد دانشجویان دکترای آن دانشگاه که موفق به دریافت مدرک دکترای خود شده‌اند به فکر مهاجرت هستند.


براستی زبانم قاصر است از بیان. این آمار تکان دهنده ناشی از سوء مدیریت در نهاد حاکمیتی بخصوص آموزشی است. دولتمردان جمهوری اسلامی ایران، طی سالهای اخیر که بصورت دیوانه وار، استقلال دانشگاه ها را ربودند، به زعم خودشان می خواهند نقش حاکمیتی در سطح کلان داشته باشند که بر این اساس، تحولی در نظام آموزشی صورت گیرد. اما متاسفانه با بررسی روند فعالیت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و همچنین با بررسی وضعیت فارغ التحصیلان مستعدی که از دانشگاه های مطرح کشور بیرون می آیند، می بینیم که نتنها رویکردی نظام مند در حفظ و نگهداشت این نیروهای مستعد وطنی صورت نگرفته بلکه با اتخاذ تصمیماتی کاملا سیاسی و بعضا نا بخردانه، فیلترینگ بنیادی صورت دادند و بسیاری از این افراد را بواسطه... .

واقعا چه کسی یا کسانی پاسخگوی این وضعیت تاسف بار می باشد؟


مدرک، منزلت و کسب مشروعیت مدنی


ما یه نماینده مجلسی داشتیم که در انتخابات سال قبل، با پیشوند دکتر، اعتبار و مشروعیت مدنی کسب کرد و راهی خانه ملت!!! شد. دوره بعد که انتخابات اخیر بوده، ظاهرا لو رفته که مدرک دکتری ایشون، تقلبی است و یا اینکه تایید نشده است. در مورد این اتفاق، داستانها و نقل قولهای زیادی در مورد شکایات رقبا و مخالفین بوجود آمده و کار تا جایی پیش رفت که در هیئت رییسه مجلس هم مطرح شد (شاید چون هم حزبشون بود!!!).

مدتی پیش کار به جایی رسید که نمک گندید! و نفیری به آسمان شد و مجلس تصویب کرد که اگر کسی دکتر نیست نگوید دکتر است! این مصوبه مضحک و کاملا نابخردانه که نشان می‏دهد جامعه ما در کج راهه ای قرار گرفته و ... سخن در نکته ای است که ناروایی آن کمتر از "دکتر نبودن" نیست اما کسی به آن توجه نمی‏کند، و آن "دکتر بودن" و "مدرک داشتن" است اما استفاده از آن در امور غیر مرتبط.

این حالت نه تنها دست کمی از "جعل مدرک" ندارد که در موارد بسیاری گمراه ‏کننده و به نوعی ننگ گونه نیز هست.

تصور کنید کسی مدرک دکترا دارد و مثلا خواننده است و چه بسا خواننده خوب و سرشناسی هم باشد. اگر آن فرد در رشته خوانندگی مدرک دکترا دارد خطاب کردن او به عنوان دکتر فلانی، گرچه ضرورتی ندارد اما منعی هم ندارد. اما اگر آن خواننده مثلا پزشک باشد یا دکترای ریاضی یا علوم اقتصادی یا فناوری هسته ای داشته باشد، اطلاق عنوان مدرک فرد برای کاری مثل خوانندگی که اساسا هیچگونه ارتباطی با آن تحصیلات ندارد مصداق نوعی جعل مدرک، یا دست کم کج‏سلیقگی فرهنگی در جامعه است. مثلا به رضا م. که دوستم هست و دکترای فلسفه داره و رییس یکی از بخش های صنعتی است! میگن دکتر رضا م.!

یا تصور کنید کسی مدرک دکترا دارد یا مهندس است و راننده تاکسی است یا بازیکن فوتبال یا طلافروش و ... که شغل و فعالیت فعلی او ربطی به مدرکش پیدا نمی‏کند. در مسئولیت‏ها و مناصب اجتماعی، موضوع حساس‏تر است. استفاده از عنوان پروفسور برای مثلا مدیر عامل یک شرکت که نه کار آن شرکت و نه کار مدیر عاملی ربطی به آن مدرک ندارد، نوعی فکاهی رایج فرهنگی و اجتماعی است که البته کارکرد دارد.

فرض کنید کسی مدرک دکترای شیمی آلی از بهترین دانشگاه‏های دنیا را دارد و اکنون استاندار شده است. استفاده مستمر و مکرر از عنوان بی‏ربط دکتر برای او، تنها می‏تواند سرپوشی بر کاردان نبودن او باشد و به احتمال زیاد، همین هم هست. این شخص محترم یا محترمه اگر به دانشگاه برود و کار آموزشی و پژوهشی در زمینه رشته خود انجام دهد می‏تواند دکتر باشد! در غیر این صورت تنها آقای فلانی یا خانم فلانی است و ارزشگذاری و ارزشیابی فعالیت او در کاری که انجام می‏دهد تنها از طریق سنجش عملکردش در آن کاری که تحصیل کرده باید صورت گیرد و داوری شود. دکتر یا مهندس یا حجة‏الاسلام یا آیت‏ الله بودن و مدیر و معاون و استاندار و وزیر و وکیل و رئیس جمهور شدن هم مشمول همین داستان است.

می‏دانیم که کسی مانند مرکل، صدراعظم آلمان دکترای فیزیک دارد و در دانشگاه تدریس می‏کرده است. اما نشنیده‏ ایم که از این عنوان در فعالیت‏های سیاسی استفاده کند و یا جامعه این کار را بپسندد و رسانه‏ ها دامن بزنند.

در عالم سیاست، دکتر مرکل نداریم، همانگونه که دکتر اوباما یا دکتر کلینتون یا دکتر رایس، با وجود دکترای حقوق اوباما و کلینتون یا حتی دکترای علوم سیاسی کاندولیزا رایس نداریم. آنها باید افراد هوشمند و ورزیده‏ای در رهبری و مذاکره و ارتباطات و داشتن دید کلان و مانند آن باشند. در عالم فوتبال نیز دکتر سوکراتز نداریم. سوکراتز در مطب و در حین طبابت می‏تواند دکتر سوکراتز باشد و مهارت او در زمین بازی نه با مدرک که با دانش و مهارت فوتبال سنجیده می‏شود.

کوتاه سخن این که "مدرک و منزلت" فرد باید نسبتی با هم داشته باشند. استفاده از عنوان مدرک در کار و فعالیت بی‏ربط، نباید مورد استفاده قرار گیرد تا شان فرد را بالاتر ببرد. منزلت فرد به عملکرد اوست. اما متاسفانه به علت کمبود منش یا ... باعث بروز این کج فرهنگی های رایج می شود که فقط کسی که لقبش را یدک میکشد، ارزش این کار را می داند و تنها برای خود حفظ می کند.

نمیدانم که این مسئله بسیار مضحک و فکاهی، تا به کی در کشور من! ادامه خواهد داشت.

( این مطلب رو از نظرات گرانبهای دوست و استاد خوبم مسعود بینش استفاده کردم و خودم نیز نظرم رو اعمال کردم.)