ما یه نماینده مجلسی داشتیم که در انتخابات سال قبل، با پیشوند دکتر، اعتبار و مشروعیت مدنی کسب کرد و راهی خانه ملت!!! شد. دوره بعد که انتخابات اخیر بوده، ظاهرا لو رفته که مدرک دکتری ایشون، تقلبی است و یا اینکه تایید نشده است. در مورد این اتفاق، داستانها و نقل قولهای زیادی در مورد شکایات رقبا و مخالفین بوجود آمده و کار تا جایی پیش رفت که در هیئت رییسه مجلس هم مطرح شد (شاید چون هم حزبشون بود!!!).

مدتی پیش کار به جایی رسید که نمک گندید! و نفیری به آسمان شد و مجلس تصویب کرد که اگر کسی دکتر نیست نگوید دکتر است! این مصوبه مضحک و کاملا نابخردانه که نشان می‏دهد جامعه ما در کج راهه ای قرار گرفته و ... سخن در نکته ای است که ناروایی آن کمتر از "دکتر نبودن" نیست اما کسی به آن توجه نمی‏کند، و آن "دکتر بودن" و "مدرک داشتن" است اما استفاده از آن در امور غیر مرتبط.

این حالت نه تنها دست کمی از "جعل مدرک" ندارد که در موارد بسیاری گمراه ‏کننده و به نوعی ننگ گونه نیز هست.

تصور کنید کسی مدرک دکترا دارد و مثلا خواننده است و چه بسا خواننده خوب و سرشناسی هم باشد. اگر آن فرد در رشته خوانندگی مدرک دکترا دارد خطاب کردن او به عنوان دکتر فلانی، گرچه ضرورتی ندارد اما منعی هم ندارد. اما اگر آن خواننده مثلا پزشک باشد یا دکترای ریاضی یا علوم اقتصادی یا فناوری هسته ای داشته باشد، اطلاق عنوان مدرک فرد برای کاری مثل خوانندگی که اساسا هیچگونه ارتباطی با آن تحصیلات ندارد مصداق نوعی جعل مدرک، یا دست کم کج‏سلیقگی فرهنگی در جامعه است. مثلا به رضا م. که دوستم هست و دکترای فلسفه داره و رییس یکی از بخش های صنعتی است! میگن دکتر رضا م.!

یا تصور کنید کسی مدرک دکترا دارد یا مهندس است و راننده تاکسی است یا بازیکن فوتبال یا طلافروش و ... که شغل و فعالیت فعلی او ربطی به مدرکش پیدا نمی‏کند. در مسئولیت‏ها و مناصب اجتماعی، موضوع حساس‏تر است. استفاده از عنوان پروفسور برای مثلا مدیر عامل یک شرکت که نه کار آن شرکت و نه کار مدیر عاملی ربطی به آن مدرک ندارد، نوعی فکاهی رایج فرهنگی و اجتماعی است که البته کارکرد دارد.

فرض کنید کسی مدرک دکترای شیمی آلی از بهترین دانشگاه‏های دنیا را دارد و اکنون استاندار شده است. استفاده مستمر و مکرر از عنوان بی‏ربط دکتر برای او، تنها می‏تواند سرپوشی بر کاردان نبودن او باشد و به احتمال زیاد، همین هم هست. این شخص محترم یا محترمه اگر به دانشگاه برود و کار آموزشی و پژوهشی در زمینه رشته خود انجام دهد می‏تواند دکتر باشد! در غیر این صورت تنها آقای فلانی یا خانم فلانی است و ارزشگذاری و ارزشیابی فعالیت او در کاری که انجام می‏دهد تنها از طریق سنجش عملکردش در آن کاری که تحصیل کرده باید صورت گیرد و داوری شود. دکتر یا مهندس یا حجة‏الاسلام یا آیت‏ الله بودن و مدیر و معاون و استاندار و وزیر و وکیل و رئیس جمهور شدن هم مشمول همین داستان است.

می‏دانیم که کسی مانند مرکل، صدراعظم آلمان دکترای فیزیک دارد و در دانشگاه تدریس می‏کرده است. اما نشنیده‏ ایم که از این عنوان در فعالیت‏های سیاسی استفاده کند و یا جامعه این کار را بپسندد و رسانه‏ ها دامن بزنند.

در عالم سیاست، دکتر مرکل نداریم، همانگونه که دکتر اوباما یا دکتر کلینتون یا دکتر رایس، با وجود دکترای حقوق اوباما و کلینتون یا حتی دکترای علوم سیاسی کاندولیزا رایس نداریم. آنها باید افراد هوشمند و ورزیده‏ای در رهبری و مذاکره و ارتباطات و داشتن دید کلان و مانند آن باشند. در عالم فوتبال نیز دکتر سوکراتز نداریم. سوکراتز در مطب و در حین طبابت می‏تواند دکتر سوکراتز باشد و مهارت او در زمین بازی نه با مدرک که با دانش و مهارت فوتبال سنجیده می‏شود.

کوتاه سخن این که "مدرک و منزلت" فرد باید نسبتی با هم داشته باشند. استفاده از عنوان مدرک در کار و فعالیت بی‏ربط، نباید مورد استفاده قرار گیرد تا شان فرد را بالاتر ببرد. منزلت فرد به عملکرد اوست. اما متاسفانه به علت کمبود منش یا ... باعث بروز این کج فرهنگی های رایج می شود که فقط کسی که لقبش را یدک میکشد، ارزش این کار را می داند و تنها برای خود حفظ می کند.

نمیدانم که این مسئله بسیار مضحک و فکاهی، تا به کی در کشور من! ادامه خواهد داشت.

( این مطلب رو از نظرات گرانبهای دوست و استاد خوبم مسعود بینش استفاده کردم و خودم نیز نظرم رو اعمال کردم.)